شيخ ذبيح الله محلاتى

202

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كنند اكنون مقدارى قوت و طعام تهيه كردم آنها را به ايشان برسان و خبر سلامتى ايشان را بياور داود طعام برگرفت و به راه افتاد بناگاه سه سنگ او را ندا كردند كه اى داود ما را بگير پس گرفت و در ميان توبرهء خود گذارد و حق‌تعالى وحى كرد بسوى پيغمبر ايشان كه جالوت را نمىكشد مگر مردى كه از اولاد لاو بن يعقوب و نامش داود است و زره موسى بن عمران بر قامت او درست آيد آن زره را هركس پوشيد بقامت او درست نيامد چون داود او را دربر كرد بقامت او درست آمد داود گفت من كار جالوت را بسازم و جهان را از وجود او پاك بنمايم برادران داود او را سرزنش كردند كه ترا آن قوت نباشد اين خيال از سر بدر كن داود وقعى بسخنان برادران نگذاشت و بجانب جالوت رهسپار شد جالوت را ديد بر فيلى سوار است و تاجى بر سر دارد و در پيشانى او ياقوتى بود كه نورش ساطع بود و لشكرش نزد او صف كشيده بودند پس حضرت داود يك سنگ در فلاخن نهاد و بجانب راست لشكر او افكند آن سنگ در هوا بلند شد و فرود آمد در ميمنهء لشكر او و بر هركه مىخورد او را مىكشت تا همه گريخته‌اند و سنگ ديگر بر جانب چپ لشكر او انداخت تا همه گريخته‌اند و سنگ سوم را بجانب جالوت افكند پس آن سنگ بلند شد بروايت حيوة القلوب آن سنگ بر ياقوتى كه در پيشانى جالوت بود خورد و ياقوت را درهم شكست و بمغز سرش رسيد و به همان سنگ جالوت بر زمين افتاد و بجهنم و اصل شد چنانچه حق‌تعالى فرموده است ( فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ ) اين وقت بنى إسرائيل بجنبيدند هرچه در لشكرگاه ايشان بود بغنيمت بردند و مردم بنى اسرائيل از داود بسيار خورسند شدند طالوت گفت من دختر خود ( ملكال را ) به عقد تو درمىآورم داود گفت مرا آن استطاعت و عشيرت در ميان بنى إسرائيل نباشد كه داماد پادشاه توانم شد طالوت گفت